تبليغاتX
MY MINDE

1
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 18:28 توسط محمد رضا ?
2
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 15:11 توسط محمد رضا ?
3
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388ساعت 14:55 توسط محمد رضا ?
4
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 2:2 توسط محمد رضا ?
اونا رو آشنا به حشیش و سیگار کردی چرا آخه تو باهاشون اینکارو کردی ؟
بیا ، به تو نشون بدم چیکار کردی ، سیاه
بخت ، تو همه رو بیمار کردی
اونا رو آشنا به حشیش و سیگار کردی
چرا آخه تو باهاشون اینکارو کردی ؟
بیا ببین ، جوونای سرنگ تو دست
اینا همه کارای توئه رذل پست
پول بدجوری به دهن تو مزه کرد
زجرکش کنی جوونا رو تو رذل پست
عزم جزم ، بگم اینه اصل حرف
نسل من از امثال تو خسته هست
ترس من ، هست از نسل بعد
این طوری بریم جلو وطن میشه ورشکست
یه مشت از آدمای خمار بدبخت
گیر افتادن تو چنگ تو مار هفت خط
میگی میتونن برن بالا ستاره شن
ولی حلق آویز میشن اونا به دار شر
جای دلسوزی که بگی اونا چکاره شن
تو فضایی ولشون میکنی به نام شب
به نام حق ، وقتشه که پا بشم
با دفتر و قلمم میپوشم لباس جنگ

 


از خماری بلرزم
بدون نمیگذرم ازت حتی یه درصـد
رفیق ، میکروفونو بده به دستم
دیوانه وار بخونم و برم به هر سمت
 

 


بیچاره پدر و مادرایی که سینه سوخته ن
بچه هاشون خودشونو به چی فروختن
مادرش میگه ای کاش تو شکمم میشد سقط
تا که بشینه جلوم بشه آیینه ی دق
خواهر و برادرای خمار و در به درم
درد و بلاتون بخوره رو فرق سرم
خط پیری افتاد رو صورت مادر افتاد که چی ؟
که امروز تو واسه اونا معتاد بشی ؟
نه بازی میکنم برات فیلم آیینه عبرت
نه پند میدم بگم راه و چاه اینه هی مرد
فقط میگم دیدی با تو چیکار کرد ؟
جونتو پولتو با روحتو شیکار کرد
نوکران شیطانـن اینا روی زمین
توی کمین ، که بکوبنت روی زمین
اولش فرشته ان و آخرش یه جـــلاد
من از شر شیطان پناه بردم به الله
اینو بدون هر کی ساخته شده بهر کار
یه لجنم میخواد به تو بده زهرمـــــار
ظلم کردی به خودت ، پس بزن داد
"
خودم کردم که لعنت بر خودم بــــاد "

کاری کردی اونا از خماری بلرزن
بدون نمیگذرم ازت حتی یه درصد
رفیق، میکروفونو بده به دستم
دیوانه وار بخونم و برم به هر سمت
چرا اینکارو میکنی ، خیلی مشکل کمه ؟
که اضافه میکنی به این پشت خمه
پدر و مادرایی که با خون جگر
بزرگ کردن بچه هاشونو خاتون و پدر
و کانون گرم خونه رو تو میپاشی از هم
والدینشونو ، تو میکشی از غم
سابقه ی بازداشت و پاسگاه
خوبی بدتو راز دار تو دادگاه
برات عادت شده بازخواست تو آس پاس
که سرهم میکنی داستان چه آسان
لعنت به پول که هدف راهته
اون دنیا بر علیهت ، منم یه شاهد
دعا کن نبینی منو فقط تو راهت
که میکشمت به خدای احد و واحد


 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:23 توسط محمد رضا ?
یه سوال دارم
اگه یه پسر عاشق یه دختر بشه و حتی حاضر باشه واسش جونشم بده و همه شرایط خانوم رو هم قبول کرده (و در عمل هم ثابت کرده)اما دختره بزنه به بی خیالی و هر دفعه یه جوری بپیچونه به نظرتون اون پسر باید چی کار کنه؟

اگه شما دختری بگو اون پسر چی کار کنه که بتونه به عشقش برسه و تو دل دختره جا کنه؟

اگه شما پسری بگو اگه جای پسره بودی چی کار میکردی کلاْ؟

فقط منو با اون پسره اشتباه نگیرینان...اون دوستمه که ازم کمک خواسته...

+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اردیبهشت 1388ساعت 3:29 توسط محمد رضا ?
...
 

هه ! هیچ کدومتون نمیفهمین

به خدا هیچ کدومون نمیفهمین

وقتی دنیات واقعا سیاه شده

وقتی موقع نوشتن بغضت میترکه

میفهمی چه حسی داره ؟؟؟

بعد میگی همه اینها تبلیغه؟

 

آماده ای ؟ که تو هم منو ترک کنی

یا می خوای بشنوی تا درد منو درک کنی

می خونم تا تو دلم این بار سنگین نمونه

این اشکه منه که باعث رنگین کمونه

این صدای اشک منه به هر گوشه رسید

فعلا که زندگی گرگه و ما یه خرگوشه سفید

دلم بهم میگه این ناله ها کافی نیست یه ریز

غرق خوابم ، واسم یه لیوان کافی میکس بریز

که بیدار بمونم ببینم من چه واژهای

می تونه بهتر بیان کنه عمق این تراژدی

وقتی کسی راه نمیاد باهام جز سایه ی من

بایدم رپ معنی دار بشه مایه ی ننگ

با همین امکاناتم میرم تو این راه پیش و پس

وقتی 70 میلیون می خوان کار شیش و هشت

پس دیگه حاجت کدوم استخاره هست ؟

باید بکنم از استعدادم استفاده پس

گله دارم ، آره من از خدا گله دارم

که چرا در هر قدمم می خوره گره کارم

دیگه پر شده از ناله ها دله پارم

که چرا خوبیهای دنیا واسم نصفه کارست

وقتی غرق میشم آره زیر سیل کارم

وقتی نمیشه بدست بیارم من دل یارم

وقتی شونه ای ندارم روش سر بذارم

میگم گله دارم ، گله از این دل زارم

 

می گی کفر نگو ، تو هم شکر کنش باز

ولی وقتی شب رفته و اینجا صبح شدش باز

و خورشید تابید رو مشکلی که تو دل من بوده

حالا منم و روزگار و یه دوئل مردونه

می گم بکش خودتو بذا یه نفسی بکشی

وقتی داری راه زندگیتو عوضی می کشی

به مشکلاتم می گم من دوباره نمی خوامت

چرا سختی واسه منه خوشی مال رفیقامه ؟

از شانس بده مائه جاده تنگ میشه ، آره

وقتی دست به طلا هم میزنیم سنگ میشه ، آره

وقتی به آینده ها ندارم حس خاصی

وقتی به جیبم ندارم حتی اسکناسی

پیش دوست و آشنا هم نمی خوام کم بیارم

مجبورم سر و تش رو با یه دروغ هم بیارم

جای اینکه خدا واسه مشکلم پا پیش بذاره

کاری کرده صبح و شب رو سرم آتیش بباره

 

گله دارم ، آره من از خدا گله دارم

که چرا در هر قدمم می خوره گره کارم

دیگه پر شده از ناله ها دله پارم

که چرا خوبیهای دنیا واسم نصفه کارست

وقتی غرق میشم آره زیر سیل کارم

وقتی نمیشه بدست بیارم دل یارم

وقتی شونه ای ندارم روش سر بذارم

میگم گله دارم ، گله از این دل زارم

تا که پوله به جیبت دورت از دوستی پره

تا که مشکل داری نمیبینی دوستی دورت

جز 2 ، 3 نفر رفته هر کی سمت ما بود

حالا ماییم و بورس و چک و سفته هامون

اونها شعار می دادن منو درکم می کنن

ولی وقت سختی دیدم چطور ترکم می کنن

چه دوستهای من ، چه عشق و چه برادرم

نمیدونستم ضامن رابطمه درآمدم

و واسه مشکلاته به هم ریخته حال روحیم

حالا کجای دنیا فرار کنم با چه رویی؟

و تو هر کشوری که به تو بخوان اقامت بدن

واسه ایرانی بودنت تو رو حقارت میدن

تو رویا بودم که حال خوشم همیشگی است

و حالا می فهمم هیچ مادیاتی همیشه نیست

دنیا کاری کرد که چشم های من هر شب اشکه

ولی نمیبازم ، مگه دنیا از رو نعشم رد شه

+ نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:26 توسط محمد رضا ?
چکاوک

کـجــاي ايـن جــنـگـل شــب
پنهون مي شي خورشيدکم

پشـت کدوم ســد ســکـوت
پـر مـي کــشــي چــکـاوکم

چرا بـه من شک مي کنی
مـن کـه مـنـــم بـرای تــو
لبـریـزم از عـشــق تــو و
سـرشــارم از هــوای تــو

دسـت کدوم غزل بـدم
نـبــض دل عـاشـقـمـو
پشت کدوم بهانه باز
پنهون کنم هق هقـمو

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

سفر نکن خورشیدکم
ترک نکن منو نرو

نبودنت مرگه منه
راهییه این سفر نشو

نزار که عشق من وتو
اینجا به اخر برسه
بری تو و مرگ من از
رفتن تو سر برسه

گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

نـوازشــم کــن و بـبـیــن
عشق می ریزه از صدام
صدام کــن و ببـین که باز
غنچه می دن تـرانه هام
اگر چه من به چـشـم تو
کمـم قـدیمی ام گمـم

آتشـفشـان عـشـقـمـو
دریـــای پــر تـلاطــمــم


گـریه نمی کنم نـــرو
آه نمی کـشـم بشین
حرف نمی زنـم بمـون
بغض نمی کنم ببیـن

+ نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 16:16 توسط محمد رضا ?
آره
دمتون گرم رفقا بازم داره مثل قدیم وبلاگ رو میاد...جرقه اولیشم داش هانی گل زد مثل همیشه تنهامون نذاشت بگذریم که همیشه هوامونو داره...

 

دم بقیه بچه ها هم گرم که میان و کامنت میذارن

یا علی...

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 15:58 توسط محمد رضا ?
کسی که ...

از تو گذشتن سخته با تو نبودن درده

واسه من


زنده بودنم مرگه بدون تو و عشقت

واسه من


وجود من مال تو قلب تو هم مال من عزیزم
رفتن تو مرگه منه دستهای تو تو دستمه
نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه
بدون تو کم میارم تا پای جون دوست دارم
اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم
واسه با تو بودن زندگیم رو باختم
یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من
عاشق تو بودم عاشق تو هستم
درهای دلم رو روی همه بستم من


زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس
یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست
حس میکردم که به انتها رسیده طاقت
خودم رو رها کردم و زدم به سیم آخر
فکر می کردم تموم شده دیگه دوره ی پاکی
وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی
میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرد
فهمیدم اینو که زندگیم چشم نخورد
من عشق و با تو میخوام چون تو دل بقیه مرد
این دل سادم شکست و بخیه خورد
باید که نور این دلم حالا بتابه رو تو عوض نمی کنم
با غریبه یه تار مو تو آدمها دلم شکستنو اینو یادم دادن
که دیگه خودم رو قایم بکنم از عالم آدم
می خوام بیای چون پناه دل خستم باشی
پس بی تو میدونم زندگیم از هم پاشیدست


رفتن تو مرگه منه دستهای تو تو دستمه
نگو که باید جدا شیم نبود تو نبودمه
بدون تو کم میارم تا پای جون دوست دارم
اگه تو از من جدا شی امید موندن ندارم


من تو با همه فرق داریم اینو خودتم میدونی
اگه تو بری میمیرم تو بگو با من میمونی
دارم از چشمات می خونم که حالا منتظر یه مرده
مردی که همه احساساتش منحصر به فرده
همه دردهای من توی بغض صدامه آره
داستان زندگی همچنان ادامه داره
ولی بسه تک و تنهایی ادامه دادن
می خوام من هم بگم تو آسمون یه ستاره دارم
غرور رو میذارم کنار پس بزار تو بگی
که مثل تو پیدا میشه از هزار تا یکی
دل من بدجوری بی تابه بخاطر با تو بودن
تو رو می خوام با تمام وجود و تارو پودم
میدونی کلی منتظر موندم تا شبی که بهم بگی
از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی
پس حالا میاد روی زمین قلم یاس
بی تو بودن دیگه واسه من پایان کلمه هاست


واسه با تو بودن زندگیم رو باختم
یه کلبه ای از عشق واسه ی تو ساختم من
عاشق تو بودم عاشق تو هستم
درهای دلم رو روی همه بستم من


+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 16:12 توسط محمد رضا ?
نمیتونه صداقت و از دو رویی تشخیص بده...آره با خود توام
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
عشق من عشق من
عشق من عشق من
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من عشق من
عشق من عشق من
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه

زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن
عشق من عشق من
عشق من عشق من
بگو از پاکی چشمه منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها از آدمها دلم سرده
نوازش کن تو دستام رو که خیلی وقته یخ کرده
که خیلی وقته یخ کرده
عشق من عشق من
عشق من عشق من
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه

زیادیم کرده پژمردن
زیادیم کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
درعین زندگی مردن
عشق من عشق من
عشق من عشق من

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 2:24 توسط محمد رضا ?
...
من میرم گرچه که تا نیمه شب بازه چشمم
من میرم ولی ندونستی تو راز عشقم
من میرم اینو می فهمی از لرزش لبهام
من میرم و کسی نفهمید ارزش حرفام

بیا بریم مگه همه درا به روت قفل نبود
بیا بریم انقد واسه جوونا تو کفر نگو
بیا بریم آدمای اینجا در رو پستن
انگاری به هم رگبار دروغو بستن
وقتی پیششی رفیقت تو مرامش کشته
وقتی میری می کشه فحش ناموس رو پشتت


به خودم میگم کو کسی که درکت می کرد؟
بیا بریم باید کنیم ترک میهن
بیا بریم تا بمیره مرد و نصیحتی
بیا بریم که نباشه درد و اذیتی
حرفات تلخه راسته مثل مته ست تو گوششون
اسم تو هم سایه. مثل بختک رو دوششون


آره محمد تو این سردار خشم
داستان زندگیمو می دونستی صد باره اشک
می ریختی تو که عکسو در آغوشی
دو روز دیگه منو می سپاری به دست فراموشی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388ساعت 17:28 توسط محمد رضا ?
...
 
 

زندگی

زندگی یه قصه است که وقتی میری تو بطنش

میبینی با همه اتفاقات شیرین و تلخش

فقط تلخی های روزگار شد نصیب ما

از جاده ابریشم یه کوره راه مسیر ما

یک کم فکر کن و توی زمانه سیر کن

زندگی یعنی چی واسه جوون جهان سوم

جز اینه که صبح زود تا غروبها کار کنه ؟

بعد شب تا صبح با کانال اروپا حال کنه

نگو ندیدی جدیدی زندگی همینه بازم

همیشه زور و مرگ و فقر توی کمینه واست

تو جوونیهاش عکس پیریشو میزنه به قاب

توی جامعه هم رو صورتش میذاره نقاب

همون دختری که می خواد باز با من باشه

با یه خرج کوچیک ، می تونه پاکدامن باشه

درد و دل های من روی کاغذ پلاسه هر دم

زندگی همینه حرفهامو خلاصه کردم

 

آرزوهام ، تو دست باد

پس کی میشیم از غم آزاد؟؟؟

رویای من ، نقش آبه

امشب خدا ، انگار خوابه

 

دیدی همه روزها، یک رنگه تمومش

باز خوبیش اینه که با تو دل سنگه زمونه

سختیهاش واسه اینه ، تو از نشاطت کم بذاری

زود میمیری ، کافیه چشمهاتو هم بذاری

دوست نداری با کسی تو رو مقایسه ات کنن

بمیری می فهمن نمیشه معاوضت کنن

همیشه واسه تحقیر تو هست دستهایی حاضر

آره واسه ما مرغ حیاط همسایه غازه

یه روزی عشقت میره از پیشت و خودکشی می کنی براش

سر یک ماه واسه عشق دیگه می کنی تلاش

 

قانون اینه زنده باد و شب نشده مرده باد

جای زندگی این زنده ها به یاد مرده هان

توی سختی ها همین بسه که کنارت یه دوسته

زندگی یه سیبه باید گاز بزنی با پوستش

 

!

زندگی یعنی خفه شو بی باک تو پسر بد

دیگه حرفهام تموم ، حالا نقطه سر خط

 

 

 

بذار حرفهام ، یک جا جمع شن یه بار

اون گوشه ای و می کنی منو چپ چپ نگاه

میدونی در آسمون به روم بسته نبود

زندگی منم رنگی بود زیر سقف کبود

ولی انگار باید آینده ها رو پیش بینی کنیم

تا بتونیم تیره بختی ها رو پیشگیری کنیم

مثل مادر که همیشه فکر پس اندازه

زندگی آسفالته ، که پره دست اندازه

!

این زندگی عقده ایه می کنه تلافی یه جوری

حالا بگو از وقتی بچه طلاقی چه جوری؟

!

بد نیستو اولها گیر نمیدن که میگی خوبه

ولی پاست میدن عین توپه بد مینتون

زندگی یه اسبه که میره به تاخت ، آره

درست مثل یه بازی که برد و باخت داره

!

یکی باید اشکهاتو پاک کنه تو میبازی

این زندگی ادامه داره تا تو رو خاک کنه

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 2:36 توسط محمد رضا ?
این پست تقدیم به داداش گلم هانی...
کسی که چراغ این وبلاگ رو روشن میذاره همیشه...دمت گرم خدائی...آخه پسر بگو تو اگه نبودی تو این وبلاگ من چه غلطی می کردم...؟
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388ساعت 0:52 توسط محمد رضا ?
2 ساعت مونده به تحویل سال
مخلص برو بکس خودمون که یه زمانی اکیپی بودیم واسه خودمون  و اون جدیدایی که تازه سر زدن... الان دقیقا ۲ ساعت مونده به تحویل سال و بعد یه سال سراسر رمانتیک(منظورم افتضاح) آخرین پستمو میذارم.اگه دوباره بیابن و جمع شین بازم وبلاگ جون میگیره و رنگ رویی عوض میشه  و آمارش مثل قبل میره رو ۵۸۰۰۰ ولی اگه میخواین تنهام بذارین و برین میفرستمش رو هوا.پس تصمیم با خودتونه اولش گفتم این وبلاگ مال هممونه وقتی خود بلاگفا بابت این وبلاگ و آمارش بهم تبریک گفته بود واقعا حیفه بچه ها.

ان شا الله سال  خوبی داشته باشین و هیچ وقت همدیگرو تنها نذاریم. شماره جدیدم رو هم گذاشتم. تا سال جدید که دور هم جمع شیم یا علی...

+ نوشته شده در جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:10 توسط محمد رضا ?